قهرمان ميرزا عين السلطنه

6940

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

جمهورى گفته‌ام و روز نوروز عيد جمهورى است تمام مثل حرفهاى هميشهء من ساختگى است و دروغى . هنوز مدرس قوى نشده بود و تصور فتورى در كار آقاى سردار سپه نمىكردم و من تا ساعت آخر منافع را در جمهورى فرض مىكردم . « اين دغل‌باز را كه مىبينى - مگسى هست گرد شيرينى » . من دوست نواله و حريف پياله هستم . من مذاكرهء جمهورى كه شد و اين مذاكره تصور كردم وعدهء فى السماء رزقكم به وفا انجاميده و نكته التمسوا الرزق فى ضياء الارض دررسيده . غافل كه از جمهورى چيزى بيرون نمىآيد . اما از اين طرف دو نفر ارباب جود و خير مثل شاهزادهء آزاده فرمانفرما و جناب الحاج حاج معين التجار و سفارت‌خانه‌ها دست بذل و بخشش گذاردند و در همين دو روزه به قدر تمام دورهء حكمرانى قوام السلطنه پول گيرم آمد . به مرحمت همهء رفقا همين دو روزه باغ نصر الملكى را هفت هزار تومان قباله و تصرف كردم . اين يك مختصرى بود از عوايد هنگفت اين دوره . خدا بركت دهد . كجا ولتر يا شكسپير يا دانتن مىتوانستند دو سه مقاله نوشته و هشت ده هزار تومان پول تحصيل كنند . اين قلم طماع الشعراء است كه هر مقاله‌اش چهار پنج هزار تومان كار مىكند . آقاى سردار سپه در اشتباه است و هنوز من را درست نشناخته چه جانورى هستم . من كسى هستم از سادگى جامعه استفاده كرده صبح يك رنگ لباس مىپوشم ، ظهر يك رنگ ، عصر يك رنگ ( الحمد للّه همه به همين منوال هستيد ) و به حمد اللّه مثل دكان عطارى جنس من جور است و عار و ننگ و ناموس ملى را پشت پا زده خجالت در وجود من راه و رخنه نيافته است و غافل است . آن‌كس كه سخنهاى ملك را نكند گوش * بسيار بخايد سر انگشت ندامت آن‌روز كه مقالات شديد اللحن به نفع جمهورى مىنوشتم شاه بعد از قرائت به وليعهد گفته بود كه طماع الشعراء رپوبليكن شده . اما حتى خود سردار سپه مىدانست كه اگر به من پول نرساند من عار و ننگى از تلون عقيده نداشتم و فورا برمىگردم و چنانچه امروز به‌خوبى بالحسّ و العيان مىبينيد ( شاه ايران سلطان احمد شاه از زمان انقلاب روسيه الخ . - رجوع به اصل ) به من طماع الشعرا هم روى خوبى نشان نمىداد و هرچه اين‌طرف آن‌طرف زدم بقدرى كناست دامنگير اين جوان شده بود كه نخواست حتى پنجاه تومانش به جيب من بينوا برود . به‌همين جهت من و خيلى از شاگردان من در زير مؤثرات طبيعى و ندادن پول و ساير ضمائم آن علاقه‌مندى را به شاه نداشتيم . ما فقط يك ايران ضعيفى را آرزومند بوديم كه دولت مفلس و بادوام بدون اين‌كه دچار دسايس و حملهء مليون و آزاديخواهان و امثال سليمان ميرزا واقع شود به اتكاء رفقاى خارجى در آن ايران ضعيف نشسته حكومت كنيم . براى منع دسايس دربارهء تغيير شاه در صورتىكه پول نمىداد زيرا آن‌روز هنوز از آن ناحيه به فقير پولى نرسيده بود .